مهره مار،جذابیت زا
گوشواره ماه تولد شما گردنبند ماه تولد شما
صفحه 41 از 186 نخستنخست ... 3139404142435191141 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 401 تا 410 , از مجموع 1853






  1. #401
    کاربر ویژه

    تاریخ عضویت
    «تیر ۸۹»
    نوشته ها
    2,186
    تشکر
    0
    تشکر شده
    1 بار در 1 ارسال

    Re: متاسفم برات ای دله ساده....

    الناز جونی !! نبینم ناراحت باشی!!! ؟؟
    خیلی قشنگ بود!!
    [center:wlz6pc93]شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
    عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
    دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
    و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست
    [/center:wlz6pc93]

  2. #402
    کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت
    «آبان ۸۹»
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    873
    تشکر
    0
    تشکر شده
    0 بار در 0 ارسال

    Re: شعر و عکس های عشقولانه


  3. #403
    کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت
    «آبان ۸۹»
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    873
    تشکر
    0
    تشکر شده
    0 بار در 0 ارسال

    Re: .... love is


  4. #404
    کاربر ویژه

    تاریخ عضویت
    «تیر ۸۹»
    نوشته ها
    2,186
    تشکر
    0
    تشکر شده
    1 بار در 1 ارسال

    Re: انتظار....

    باید درانتظار بود
    فقط انتظار
    شتابی نداشت
    خواهشی نداشت
    وچیزی نخواست
    کسی که انتظار می کشد اعتمادی بزرگ دارد
    برای کسی که انتظار می کشد حادثه ها مهم نیستند
    اگرانتظار تو صادقانه وبی الایش باشد کشتی تونیزروزی خواهد آمد وتورا به نیستان وجودت ، به ریشه هایت ، به عشق ، به خنده وبه رقص خواهد برد.
    هردانه ای باید یک چیز را بیاموزد ؛ انتظار فرارسیدن فصل بهاررا
    دانه چاره ای جز این ندارد
    دانه نمی تواند آمدن بهاررا جلو بیندازد
    بهارخود خواهد آمد
    اگردانه برای آمدن بهارحرص بزند ، حرص او ، اورا بسته نگه می دارد وبهارمی آید ومی رود بی آنکه به خانه ی او وارد شده باشد
    دانه درهنگامه ی سبزبهار ، فقط باید گشوده ، پذیرا ومنتظر باشد . دراعماق جان دانه ، یک چیزبدیهی ست ؛ بهار می آید .
    زیرا دانه همه گل ها وشکوفه ها وباغ را درمرکزوجود خویش دیده است .
    واضافه می کنم ؛
    دانه به آمدن بهار وبه گل شدن وشکوفایی خویش ایمان دارد
    دانه دچار تردید وابهام نیست
    دانه ، آمدن بهار و گل شدن را درعمق جان خویش نهفته دارد.
    [center:wlz6pc93]شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
    عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
    دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
    و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست
    [/center:wlz6pc93]

  5. #405
    کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت
    «آبان ۸۹»
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    873
    تشکر
    0
    تشکر شده
    0 بار در 0 ارسال

    Re: انتظار....


    چقدر انتظار کشیدن سخته خیلی خیلی سخته.

  6. #406
    کاربر ویژه

    تاریخ عضویت
    «خرداد ۸۹»
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,468
    تشکر
    3
    تشکر شده
    85 بار در 41 ارسال

    Exclamation Re: متاسفم برات ای دله ساده....

    نقل قول نوشته اصلی توسط زهره
    الناز جونی !! نبینم ناراحت باشی!!! ؟؟
    خیلی قشنگ بود!!
    مرررررررررررررررررررررررس ی عزیزم
    ناراحت که چی بگم ولی نه از لحاظ عشقو و اینجور چیزا


    تنها با تو به اوج خوشبختی میرسم اما بی تو در خود میشکنم و به نهایت میرسم


    http://tehran-musiiic.rozup.ir/Pictures/133.JPG



  7. #407
    کاربر ویژه
      Saeid Adib آواتار ها  

    تاریخ عضویت
    «مرداد ۸۹»
    محل سکونت
    شهریار
    کدوم فال؟
    فال روزانه
    نوشته ها
    1,582
    تشکر
    567
    تشکر شده
    455 بار در 171 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1

    Re: متاسفم برات ای دله ساده....

    جزئیات مشکلت رو بگو شاید بچه ها راهکار خوبی برات داشته باشند.
    خدایا دستم به اسمانت نمیرسد...
    تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن...
    .................................................. ............
    { انسان هیچوقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است }
    .......................................

    ღ♥ღ مادامی که به فردا امیدواری اقتدار از آن توست ღ♥ღ


  8. #408
    کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت
    «مرداد ۸۹»
    محل سکونت
    هر جایی که عـــــــــشق باشد...
    نوشته ها
    1,204
    تشکر
    0
    تشکر شده
    3 بار در 3 ارسال

    Re: برای تو که تنهام گذاشتی....

    خيلي زيبا بود. مرسي
    [center:x9j08z1y]باغبان

    در باز کن،من مرد گلچین نیستم

    من اسیر یک گلم

    دنبال هر گل نیستم!
    [/center:x9j08z1y]

  9. #409
    ناظم انجمن

      VIRGO آواتار ها  

    تاریخ عضویت
    «تیر ۸۹»
    محل سکونت
    شهـــر پریــــــا...
    کدوم فال؟
    فال حافظ
    نوشته ها
    12,688
    تشکر
    251
    تشکر شده
    556 بار در 162 ارسال

    Re: متاسفم برات ای دله ساده....

    متاسفم واسه دل ساااااااااااااااااادم
    اااااااااااااااااااای دل بیچاااااااااااااااااااااا ااره ی من


  10. #410
    کاربر ویژه

    تاریخ عضویت
    «خرداد ۸۹»
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,468
    تشکر
    3
    تشکر شده
    85 بار در 41 ارسال

    عشق در حد ادعا....

    به نام تنهایی

    قصه هام تموم شد از این به بعد قصه ی من قصه ی جدایی از عشق نیست ،

    قصه ی خستگی عشق از منه.

    صادقانه گفتم دوست دارم، چقدر با زیبایی گفت دوستدارم.

    روزها گذشت، خواهش دیدن کردم، آنقدر که از انسانیت خود پشیمان شدم.

    من نه را چندین بار شنیدم.

    اما می دانستم دوست داشتن سخت است ، پپس تلاش را عزم کردم و

    فقط با نوشته هایش می خوابیدم.

    بدان جا رسیدیم که او از دیار ما رفت،واقعا جدا شد.باز گفتم عشق فاصله نمی شناسد.

    او عقایدش با من متفاوت بود اما عشق عقیده ایجادمی کند. دوست داشتن

    همه را مغلوب می کند.

    در این میان دوست یا آشنا مرا دیوانه می خواندند.

    سرزنش می کردند مرا اما باز هم گفتم عیبی نیست او گفته است مرا دوست دارد

    به پایم می ماند، از من نمی گذرد.

    ومانند قول دادن پدری به بچه اش که پولی در جیب ندارد اما قول خرید می دهد.

    تا به این که من از او تقاضای شنیدن صدایش کردم که تنها نباشم اگر غم داشتم

    به او بگویم . می اندیشیدم که حتما این قدر می گویددوستت دارم ، این قدر که می گوید

    دلتنگتم حتما با ایده من خوشحال میشود.

    اما من موضوع را مطرح کردم اما او بسیار روان گفت که نه. مات و مبهوت ماندم و

    دلیل را خواستم.

    و این گونه گفت که می ترسم بدتر شودحالم. از خود پرسیدم این همه مدت می گفت

    دوست دارم ببینمت دستانت را لمس کنم.

    از خودپرسیدم مگر نمی گفت دوستت دارم مگر در دوست داشتن راحتی وجود دارد.

    و باز هم اصرار و او نه گفتن . و اعصابم ر ا به دست شیطان دادم. واتفاقاتی افتاد.

    و من بعد از آن پشیمان ، و پیغام می فرستادم آن قدر که خسته شدم

    اما غافل از این که مردی نمی گذارد که به او برسد هر چند او را می یابم.....

    و امروز از او خواندم که نمی خواهم که با هم باشیم تا که هر دو آسوده

    خاطر به زندگی ادامه دهیم.

    و باز از خود پرسیدم که مگر تا به امروز آسوده خاطر ه بوده ایم. من که همه ی زندگیم

    را با فکر به تو به حراج گذاشتم . منتی نیست. من خود انتخاب کردم. من پشیمان نیستم.

    و او امروز گفت باز هم دوست دارم و فراموشت نمی کنم. خنده ای بر لبم نشست

    که از هزار گریه سخت تر بود.

    و نگارم تبدیل به عجوزه ای در ذهنم شد.

    اما من این را نمی خواستم.

    پس نگار دیروزم را نگار مرده فرض می کنم و تا آخر عمر به پایش می مانم

    تا که من نیزاز این دنیا بروم و هنوز هم دوستش دارم.

    و نگاری دیگر را نمی شناسم.

    عشق فقط در حد یک ادعا در مقابل من بود من با تمام وجود او را می خواستم

    و او مرا در حد سر گرمی که هر روز دلتنگتر می شود.

    و بعد از خواندن این مطلب خود را فداکار و مرا عاشق ساده می پندارد.

    . عیبی نیست مظلوم نمایی کن اما خدایی در آسمان است که همه چیز را دید .

    دوستی که تا دیروزبرایت گریه می کردامروز به دلتنگی ها ، به عشق، به دوست داشتن هایت

    می خندد.


    تنها با تو به اوج خوشبختی میرسم اما بی تو در خود میشکنم و به نهایت میرسم


    http://tehran-musiiic.rozup.ir/Pictures/133.JPG




صفحه 41 از 186 نخستنخست ... 3139404142435191141 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •