الناز جونی !! نبینم ناراحت باشی!!! ؟؟
خیلی قشنگ بود!!
| ● فال روزانه | ● فال حافظ | ● فال تاروت | ● فال | ● طالع بینی چینی | ● فال چوب | ● طالع بینی ازدواج | ● طالع بینی | ● اس ام اس |





الناز جونی !! نبینم ناراحت باشی!!! ؟؟
خیلی قشنگ بود!!
[center:wlz6pc93]شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست[/center:wlz6pc93]















باید درانتظار بود
فقط انتظار
شتابی نداشت
خواهشی نداشت
وچیزی نخواست
کسی که انتظار می کشد اعتمادی بزرگ دارد
برای کسی که انتظار می کشد حادثه ها مهم نیستند
اگرانتظار تو صادقانه وبی الایش باشد کشتی تونیزروزی خواهد آمد وتورا به نیستان وجودت ، به ریشه هایت ، به عشق ، به خنده وبه رقص خواهد برد.
هردانه ای باید یک چیز را بیاموزد ؛ انتظار فرارسیدن فصل بهاررا
دانه چاره ای جز این ندارد
دانه نمی تواند آمدن بهاررا جلو بیندازد
بهارخود خواهد آمد
اگردانه برای آمدن بهارحرص بزند ، حرص او ، اورا بسته نگه می دارد وبهارمی آید ومی رود بی آنکه به خانه ی او وارد شده باشد
دانه درهنگامه ی سبزبهار ، فقط باید گشوده ، پذیرا ومنتظر باشد . دراعماق جان دانه ، یک چیزبدیهی ست ؛ بهار می آید .
زیرا دانه همه گل ها وشکوفه ها وباغ را درمرکزوجود خویش دیده است .
واضافه می کنم ؛
دانه به آمدن بهار وبه گل شدن وشکوفایی خویش ایمان دارد
دانه دچار تردید وابهام نیست
دانه ، آمدن بهار و گل شدن را درعمق جان خویش نهفته دارد.
[center:wlz6pc93]شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست[/center:wlz6pc93]





چقدر انتظار کشیدن سخته خیلی خیلی سخته.





مرررررررررررررررررررررررس ی عزیزمنوشته اصلی توسط زهره
ناراحت که چی بگم ولی نه از لحاظ عشقو و اینجور چیزا
تنها با تو به اوج خوشبختی میرسم اما بی تو در خود میشکنم و به نهایت میرسم
http://tehran-musiiic.rozup.ir/Pictures/133.JPG





![]() | ![]() | |
| | ||
![]() | ![]() |
جزئیات مشکلت رو بگو شاید بچه ها راهکار خوبی برات داشته باشند.
خدایا دستم به اسمانت نمیرسد...
تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن..................................................... ............
{ انسان هیچوقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است }
.......................................
ღ♥ღ مادامی که به فردا امیدواری اقتدار از آن توست ღ♥ღ





خيلي زيبا بود. مرسي
[center:x9j08z1y]باغبان
در باز کن،من مرد گلچین نیستم
من اسیر یک گلم
دنبال هر گل نیستم![/center:x9j08z1y]





![]() | ![]() | |
| | ||
![]() | ![]() |
متاسفم واسه دل ساااااااااااااااااادم
اااااااااااااااااااای دل بیچاااااااااااااااااااااا ااره ی من





به نام تنهایی
قصه هام تموم شد از این به بعد قصه ی من قصه ی جدایی از عشق نیست ،
قصه ی خستگی عشق از منه.
صادقانه گفتم دوست دارم، چقدر با زیبایی گفت دوستدارم.
روزها گذشت، خواهش دیدن کردم، آنقدر که از انسانیت خود پشیمان شدم.
من نه را چندین بار شنیدم.
اما می دانستم دوست داشتن سخت است ، پپس تلاش را عزم کردم و
فقط با نوشته هایش می خوابیدم.
بدان جا رسیدیم که او از دیار ما رفت،واقعا جدا شد.باز گفتم عشق فاصله نمی شناسد.
او عقایدش با من متفاوت بود اما عشق عقیده ایجادمی کند. دوست داشتن
همه را مغلوب می کند.
در این میان دوست یا آشنا مرا دیوانه می خواندند.
سرزنش می کردند مرا اما باز هم گفتم عیبی نیست او گفته است مرا دوست دارد
به پایم می ماند، از من نمی گذرد.
ومانند قول دادن پدری به بچه اش که پولی در جیب ندارد اما قول خرید می دهد.
تا به این که من از او تقاضای شنیدن صدایش کردم که تنها نباشم اگر غم داشتم
به او بگویم . می اندیشیدم که حتما این قدر می گویددوستت دارم ، این قدر که می گوید
دلتنگتم حتما با ایده من خوشحال میشود.
اما من موضوع را مطرح کردم اما او بسیار روان گفت که نه. مات و مبهوت ماندم و
دلیل را خواستم.
و این گونه گفت که می ترسم بدتر شودحالم. از خود پرسیدم این همه مدت می گفت
دوست دارم ببینمت دستانت را لمس کنم.
از خودپرسیدم مگر نمی گفت دوستت دارم مگر در دوست داشتن راحتی وجود دارد.
و باز هم اصرار و او نه گفتن . و اعصابم ر ا به دست شیطان دادم. واتفاقاتی افتاد.
و من بعد از آن پشیمان ، و پیغام می فرستادم آن قدر که خسته شدم
اما غافل از این که مردی نمی گذارد که به او برسد هر چند او را می یابم.....
و امروز از او خواندم که نمی خواهم که با هم باشیم تا که هر دو آسوده
خاطر به زندگی ادامه دهیم.
و باز از خود پرسیدم که مگر تا به امروز آسوده خاطر ه بوده ایم. من که همه ی زندگیم
را با فکر به تو به حراج گذاشتم . منتی نیست. من خود انتخاب کردم. من پشیمان نیستم.
و او امروز گفت باز هم دوست دارم و فراموشت نمی کنم. خنده ای بر لبم نشست
که از هزار گریه سخت تر بود.
و نگارم تبدیل به عجوزه ای در ذهنم شد.
اما من این را نمی خواستم.
پس نگار دیروزم را نگار مرده فرض می کنم و تا آخر عمر به پایش می مانم
تا که من نیزاز این دنیا بروم و هنوز هم دوستش دارم.
و نگاری دیگر را نمی شناسم.
عشق فقط در حد یک ادعا در مقابل من بود من با تمام وجود او را می خواستم
و او مرا در حد سر گرمی که هر روز دلتنگتر می شود.
و بعد از خواندن این مطلب خود را فداکار و مرا عاشق ساده می پندارد.
. عیبی نیست مظلوم نمایی کن اما خدایی در آسمان است که همه چیز را دید .
دوستی که تا دیروزبرایت گریه می کردامروز به دلتنگی ها ، به عشق، به دوست داشتن هایت
می خندد.
تنها با تو به اوج خوشبختی میرسم اما بی تو در خود میشکنم و به نهایت میرسم
http://tehran-musiiic.rozup.ir/Pictures/133.JPG