مهره مار،جذابیت زا
گوشواره ماه تولد شما گردنبند ماه تولد شما
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3






  1. #1
    مدیر بازنشسته<
      یاس آواتار ها  

    تاریخ عضویت
    «خرداد ۸۹»
    محل سکونت
    تهـــــــران
    کدوم فال؟
    فال حافظ
    نوشته ها
    16,940
    تشکر
    3,177
    تشکر شده
    8,608 بار در 2,172 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    21

    تصویـــــــــــــــر یک عشق...

    تصویر یک عشق

    چند وقتی بود که حسابی افتاده بودم توی خط تصویر ذهنی. کتابهای مختلف قدرت فکر و تصویر ذهنی را هم مطالعه می کردم و برای اثبات مطالبی که در آنها نوشته شده بود...
    بارها امتحان می کردم، مثلاً وقتی در ایستگاه منتظر اتوبوس بودم با خودم می گفتم الان که اتوبوس سر برسه حتماً جای خالی داره و من روی صندلی می نشینم.
    عجیب بود، بیشتر اوقات پیش بینی ام درست از آب در می آمد و همین مسائل موجب می شد که بیشتر به قدرت ضمیر باطن علاقه مند شوم.
    من دلباخته بودم. پنج سال بود که دلباخته پسری بودم که در محل کار اولم دیده بودم. او از طریق یکی از همکاران خانم از من خواستگاری کرده بود. اما من روی خوش نشان نداده بودم، اما به مرور به او علاقه مند شدم. یک ماه بعد، از آن شرکت رفتم و پنج سال به یاد خواستگار اولم به طور ناخودآگاه و بی دلیل خواستگارهایم را رد می کردم.
    یک روز، پیش خود فکر کردم شاید بتوانم با تصویر ذهنی، او را پیدا کنم. بنابراین شروع کردم به تصویر ذهنی.چند وقتی بود که یافتن او ذهنم را مشغول کرده بود.
    در همان دوران بود که روزی دوستم فریده با من تماس گرفت و خواست که با هم به تئاتر برویم. درخواستش را برای روز بعد پذیرفتم. روز بعد، پس از پایان کار به سر قرار رفتم. با فریده از هر دری صحبت کردیم و در ادامه، صحبت هایمان به موضوع عشق رسید. من به فریده گفتم: ” ای کاش عشق را تجربه می کردی.عشق به تعبیر من یعنی یک غم بسیار بسیار شیرینه! تنها غمی که دوست نداری تموم بشه.
    بعد از کلی صحبت وارد سالن انتظار تئاتر شهر شدیم. در حال خواندن بروشور نمایش «چیزی شبیه زندگی» کاری از مرحوم حسین پناهی بودم که انگار کسی به من ندا داد که سرت را بلند کن.
    چشمهایم را که از روی بروشور به جمعیت آن طرف چرخاندم. دهانم از تعجب بازماند، به تته پته افتادم. با هیجان فراوان و وصف نشدنی فریده را صدا زدم. فریده پرسید: چی شده؟ گفتم: فریده می دونی کی اونجاست؟ باورت نمیشه، آقای سپنتا، همونی که ازش برایت صحبت کردم.
    داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. باورم نمی شد که تصویر ذهنیم به حقیقت پیوسته است.سخت دستپاچه شده بودم. فریده گفت: اشتباه پنج سال پیش را تکرار نکن. برو جلو و خودت رو معرفی کن.
    با کلی تردید بالاخره پا پیش گذاشتم و جلو رفتم و با هیجان رو به آقای سپنتا کردم و بعد از سلام و معرفی پرسیدم: مرا به خاطر می آورید؟ آقای سپنتا با خوشرویی شروع به احوالپرسی کرد. خواهرش هم با گرمی با من برخورد کرد. تا اینکه تئاتر شروع شد و دوباره گفتم: بعد از اتمام نمایش می بینمتان.
    در سالن نمایش قلبم تاپ تاپ می کرد و دائم به جایی که او و خواهرش نشسته بودند، نگاه می کردم. به جرات اعتراف می کنم که از تماشای تئاتر محروم ماندم. بالاخره نمایش به پایان رسید. ضربان قلبم شدیدتر شد و پاهایم توان راه رفتن نداشتند. به سختی از سالن نمایش بیرون آمدم. با دیدن چهره آقای سپنتا یکباره آرامش بر وجودم حاکم شد.
    او که معلوم بود در طول نمایش فقط به من فکر کرده بود. با لبخندی به استقبالم آمد و بالاخره همان دیدار در سالن نمایش بود که موجب خواستگاری مجدد آقای سپنتا این بار توسط خواهرش از من شد و بعد از سه ماه صحبت و آشنایی سرانجام با هم ازدواج کردیم و به راستی در کنار هم احساس خوشبختی می کنیم.





    یه وقتایی هست نباید چیزی بگی طرفت اگه شعور داشته باشه خودش می فهمه....

  2. 6 کاربر مقابل از یاس عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    amistis («سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۱»),Hani Taj («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»),mary naz («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»),mona1988 («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»),Saeid Adib («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»),نلین («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»)

  3. #2
    مدیر تالار فرهنگ

      mona1988 آواتار ها  

    تاریخ عضویت
    «مرداد ۹۰»
    محل سکونت
    جایی پر از تنهایی
    کدوم فال؟
    فال حافظ
    نوشته ها
    2,689
    تشکر
    8,394
    تشکر شده
    5,709 بار در 1,416 ارسال
    خیلی جالب بود ممنون یاسی جون



    "دســـت"


    فـرامـوش نـمـیـکـنـد...!


    مــیـدانـی چـــرا؟؟!!!


    حـافـظـه اش از جـنـس
    حـــرارتـــ است...









  4. 2 کاربر مقابل از mona1988 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    mary naz («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»),یاس («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»)

  5. #3
    کاربر ویژه
      mary naz آواتار ها  

    تاریخ عضویت
    «فروردین ۹۱»
    محل سکونت
    پرشین فال
    کدوم فال؟
    فال تاروت
    نوشته ها
    1,795
    تشکر
    14,220
    تشکر شده
    6,675 بار در 1,876 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    28
    باتشکر از عشق عزیز
    آدم، چندتا رفیـق باشـرف( یاس،نسیم،کژان،آیلار،فرناز )
    و یک مدیـر(
    امیـن) کـاردان توی دنیـا داشته باشه
    باید باشــادی فـریاد بـزنه
    هزاردشمنـم گر میکنند قصـد هلاک
    گرم تـو دوستـی ازدشمنان
    مریم را چه باک!!
    و
    الهی دلاتون همیشه شاد پرشینی ها


  6. 3 کاربر مقابل از mary naz عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    mona1988 («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»),نلین («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»),یاس («دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۱»)


علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •